السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

26

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

اين‌كه گفته‌اند « 1 » : ماهيت با نسبتى كه از خالق كسب مىكند از حد استواء خارج شده به حد اصالت مىرسد و آثار پيدا مىكند . . . بى اساس است ، زيرا پس از انتساب به خالق اگر حال ماهيت تفاوت پيدا كند ، ما به التفاوت همان وجود است كه شما نامش را « نسبت به خالق » گذاشته‌ايد ، و سخن در نام‌گذارى نيست . و اگر حال ماهيت هيچ تفاوتى پيدا نكند و در عين حال كه هيچ تفاوت در آن به وجود نيامده است ، مفهوم موجود بر آن حمل مىشود و آثارش مترتب مىگردد كه اين يك انقلاب ذاتى خواهد بود كه گفتيم محال است . دليل ديگر اين‌كه ماهيات عامل كثرت و اختلاف هستند - زيرا كثرت موجودات خارجى با همين حدود و ماهيات مىباشد كه بازگو كنندهء درجات وجودى اشياء هستند - اگر وجود اصيل نباشد هيچ وحدت حقيقى تحقق نمىيابد ، و ميان دو ماهيت هرگز اتحادى پيدا نمىشود ، و در اين صورت هيچ گاه حمل و قضيه صورت نمىپذيرد ، زيرا حمل بدون اتحاد وجودى امكان ندارد . و همه مىدانيم كه حمل و قضيه‌سازى ، كار دائمى ماست و بنابراين وجود اصالت دارد ، و ماهيت به وسيله وجود تحقق پيدا مىكند . او اصل است و اين فرع . و به وسيله وجود دو ماهيت و مفهوم مباين يكى مىشوند و فى المثل ميان زيد و قائم اتحاد و حمل برقرار مىشود . دليل ديگر اين‌كه ماهيت وقتى وجود خارجى دارد آثارش مرتب است و وقتى كه وجود ذهنى دارد هيچ يك از آثار مزبور را ندارد ، اگر وجود اصيل نباشد و ماهيت اصالت داشته باشد و آن هم كه در وجود خارجى و ذهنى هر دو محفوظ است نبايد هيچ فرقى ميان ماهيت خارجى و ماهيت ذهنى باشد با اين‌كه فرقشان روشن است . آتش خارجى مىسوزاند ، ولى آتش ذهنى كه همان ماهيت ذهنى آتش است سوزندگى ندارد .

--> ( 1 ) . عقيدهء محقق دوانى است